حضور جمعی از اساتید و کارکنان دانشکده شریعتی در مراسم یادبود رهبر شهید انقلاب اسلامی در رواق کشور دوست
بازتاب ارادت و روایت دلنوشتهای از حضور در جمع یاد و خاطره آن بزرگمرد تاریخ، جایی که کلمات در برابر عظمت شهادت، به سکوت مینشینند.
به گزارش روابط عمومی، جمعی از اساتید و کارکنان دانشکده شریعتی همگام با دیگر دانشگاهیان دانشگاه ملی مهارت استان تهران، یکشنبه ۳۱ خردادماه، پس از اقامه نماز مغرب و عشا، در رواق کشوردوست ــ نزدیکترین مکان به محل شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی گرد هم آمدند و با حضور در این مراسم، یاد و نام آن بزرگمرد تاریخ انقلاب را گرامی داشتند.
این آیین معنوی که در خیابان جمهوری، کوچه کشوردوست، زینبیه بیت رهبری برگزار شد، جلوهای از ارادت و همراهی دانشگاهیان با آرمانهای انقلاب اسلامی بود. در حاشیه این مراسم، یکی از همکاران دانشکده شریعتی با نگارش دلنوشتهای کوتاه، احساس خود را از این وداع و حضور معنادار به شرح ذیل توصیف کرد و بر حال و هوای عاطفی این گردهمایی افزود.
این برنامه با همت دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه ملی مهارت استان تهران برگزار شد.
نگارش دلنوشتهای کوتاه توسط سرکار خانم شهرزاد کاکاوند –جان فدای رهبر
روایتی حزن انگیز از شبی جانکاه در جوار محل عروج ملکوتی رهبر شهید به قلم یک جان فدا
در شبی بدون حضور ماه، بغض ها شکست و اشک ها جاری شد
آخرین روز خرداد بود و حدود چهارماه از از دیدن روی ماه رهبر شهیدمان محروم. روز قبل از مراسم، تا اطلاعیه ی نهاد رهبری دانشکده را در مورد حضور در مراسم عزاداری بیت رهبری –زینبیه جنب رواق کشور دوست- دیدم با وجود این که ماه هاست به همراه خانواده و گاهی به تنهایی در خیابان کشور دوست که در نزدیکی محل زندگی مان است و به فضل و حمد خداوند از همسایگان و همجواران رهبر شهید در محدوده ی منطقه یازده تهران هستیم ولی دلم پر کشید که مراسم و قرار پنج روزه ی هر ساله ی عزای امام حسین در بیت رهبری هست و بلافاصله ثبت نامم رو انجام دادم. شب مراسم با خانواده وارد محدوده ی زینبیه خیابان کشور دوست شدیم. پسرم از خوشحالی تمام مسیر رو با سینه زنی و زمزمه ی سرود معروف مهدی رسولی و دیگر مادحین اهل بیت علیه السلام گذروند و دخترم آرام و صبور ناباورانه به مسیر خیره شده بود و با نم نم اشکی که می ریخت گفت: مامان کاش رهبر بود و می تونستیم ببینیم چهره ی نورانیش رو...
اولین شب مراسم، سختترین شب بود؛ شبِ دیدن جای خالیِ کسی که همیشه در همه جای زندگیمان حضور داشت. آن شب در حسینیه بیت رهبری، انگار هوا سنگین بود، انگار هر نفس، با گریهای در گلو همراه شده بود. ای خدای بزرگ چقدر سخت است که روی آن صندلی ساده ، آن چهرهی آرام و استوار را نبینیم که با کلماتش به ما امید میبخشید. همه انگار عمق عزاداریاشون دوبرابر شده بود و بعد از چهارماه فرو بردن بغض در خیابان ها و میادین تجمعات، اشک ها ریخته شد و ضجه ها و مویه ها جاری شد ، اما در میان این بغضها، یک فکر همواره در دلم عبور می کرد: ایشان رفتند تا در قلبهای ما زنده بمانند. ما اینجا هستیم تا بگوییم: رهبر ما، جای شما در این دلها خالی نیست، اما راهی که ترسیم کردید، از این پس، وظیفهی ماست.
رهبر شهیدم ای عزیزکشور دوست ای کسی که حیف بود غیر از شهادت غایتی برایتان متصور می شدیم تا پای جان از ایران اسلامی دفاع می کنیم و لحظه ای از یاد و نصایح پدرانه تان غافل نخواهیم شد و با عهدی که با رهبر رشیدمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای (حفظه الله تعالی) بسته ایم پایبند می مانیم و تا زنده ایم خواهیم گفت:
ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده ...
مرگ بر آمریکا- مرگ بر اسرائیل و مرگ بر استکبار جهانی